انیمیشنی به وسعت واقعیت.. | بلاگ

انیمیشنی به وسعت واقعیت..

تعرفه تبلیغات در سایت
حالا که فکرشو میکنم میبینم که راست میگفت.واقعا بهش فرصت ندادم. راهی ندادم بهش.گذاشتم پشت حصار بمونه و از دور لبخند زورکی گاهی بهش میزدم.خودش هم میدونست.بارها بهش گفته بودم.از بار دومی که دیدمش خط قرمزهام رو مشخص کردم.از بار دوم یه نه حسابی گذاشتم تو کاسه اش.گفتم که تو فقط یه دوست معمولی هستی مثل خیلی های دیگه و نه بیشتر.گفتم که تمایلی به ارتباط بیشتر ندارم و حتی اگرم داشته باشم انتخابم تو نیستی.اصرار کرد که باشه به عنوان یه برادر!...میدونستم شر و ور ه این حرفا.ولی خوب این عادت کلافه کننده اصرار کردنش رو چیکار میشد کرد...میدید بی علاقگی رو و تا مرز عصبی شدن اصرار و پافشاری میکرد..
هر بهانه ای که میشد براش آورده بودم.گفته بودم تا سالها نمیخوام وارد رابطه بشم.به زحمت جواب تماس و پیامک هاش رو میدادم..انقد اکراه و بی تمایلی نشون دادم که دیگه خودمم خسته شده بودم.
حسین که اومد بهش گفتم که وارد یه رابطه جدی شدم.طفلک چشماش خیس شد.خودم آماده دعوا کرده بودم.اینطور ک دیدمش دلم سوخت براش..گفت که برام آرزوی خوشبختی میکنه.گفت که خوشحاله که کسی رو پیدا کردم که قانعم کنه وارد رابطه بشم.گفت که تنها کسی بودم که تا به عمرش دوست داشته.که تنهاست و فقط منو داشته...
حالا که تموم شده بهش فکر میکنم.به صداقتش و بچگیش.که چطور منو مابین همه اون کارتونا و انیمیشن هاش، مدل خودش دوست داشت. که چطور تا دیروقت شبا کار میکرد و یه وقت آزاد داشت ذوق تماس با من رو داشت.که چطور با رییسش دعوا کرده بود که گوشی موبایل ازاد باشه که بتونه گاهی به من پیام بده..که چطور وقت گذاشت برای کشیدن صورت من..لبخندش وقتی که حوالی همین خیابون بعثت،پشت گل فروشی،که بهم گفت دوستم داره...
نمیدونم چ حکایتیه داستان آدمها...همه انگار تنهان..همه یه جور فرسایش پیدا میکنن،خورد میشن تا بتونن حداقل به جایی از احساسات خودشون برسن...چیکار میشه کرد..مناسب نبودیم برای هم..یه واضح بود که هر شخص سومی میتونست بفهمه..فکر هرکدوممون یه سمت میرفت..مثل دوتا خط موازی...
حالا که ترکش کردم از ته دلم براش دعا میکنم ک یکی رو پیدا کنه بفهمتش.همونطور که تلاش کرد منو بفهمه..نمیدونم دعام چقدر قبوله ولی اگه عدالتی وجود داشته باشه،خدا آدمهای تنها رو نباید همینطوری تنها رها کنه..
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۶ساعت 10:22 توسط حنا |

...
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت: 20:40