میم | بلاگ

میم

تعرفه تبلیغات در سایت

دم دم های غروب.بالای سد, همه چیز آروم بود.صدایی نمیومد.دریاچه بزرگ و آبی بود. نسیم خنکی میومد و موهام رو از زیر شال میلغزوند .دستم روی شونه ی میم بود .عاشق این بودم ک دستم رو روی شونه اش بزارم.سرم به شونه اش میرسید.اندام ورزیده ای نداشت.اما یه حس قوی از امنیت رو منتقل میکرد. سرش رو آورد کنار گوشم و آروم زمزمه کرد..چونست حال بستان ای باد نوبهاری..کز بلبلان برآمد فریاد بی قراری..گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت..تو در میان گل ها چون گل میان خاری...

 نمیدونم حس اون لحظه ها رو بازم پیش میاد ک توی زندگیم تجربه کنم.. من روزه بودم.اذان گفته بودن و دلم نمیخاست از اون حال و مکان برم... انگار قرن ها از اون روز گذشته..انگار قرن ها از وقتی ک بهم گفت بیا همه چیز ول کنیم و باهم بریم و خنده من گذشته...

 حالا ک فکرش رو میکنم با همه بدبختی ها و بلاهایی ک دیدم ..با همه روزهای سیاهی ک داشتم و با همه لحظاتی ک آرزوی مرگ میکردم, حتی اگه فقط به دنیا اومده باشم ک اون روز ..باالای سد رو تجربه کنم , آره..همش میارزه به زنده بودن..میارزه ک بگم یه روزیی لا ب لای نسیم خنک و بالای اون دریاچه آبی,پسری ک دوستش داشتم دستش رو روی کمرم بود و شعر هایی توی گوشم زمزمه کرد ک هنوزم توی همه سلول هام طنین داره..

 

میمون,میم مثل مادر,میم تیم,میمون مست,میمیرم برات,میمند,میم,میمه,میمون خانگی,میمون دماغ گنده,...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:11