Fuck any kind of proposal s - تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 13:05
یعنی کار این پروپوزال مسخره قراره به کجا کشیده بشه؟دیگه حالم داره به هم میخوره ازین همه اتلاف انرژی:( + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ساعت 11:2 توسط حنا |
از بودن ها.. - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:25
دست هایتپر جریان هواستوقتی از روی تنم می گذردچشم هایت امامثل من در طلب بوسهخمار است انگارمن ثنا گوی لبت می مانموقتی از بوسه دریغم نکنیآخر این وضع به هم ریخته راباید اندیشه ی لب های تو سامان بدهدجنبش سبز فروکش کردهجنبش سرخ لبت رو به فراز است هنوزحصر من از سر تقصیرم نیستبی بصیرت شدم از تشنگی لب هایتدس...
جراحی - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:25
از جراحی چیزی که هیچوقت یادم نمیره،صورت رنگ پریده مریض ترومایی بود که دایم میگفت میترسم و دارم میمیرم.و چند دقیقه بعدش که فوت کرده بود و هنوز دستم رو نگه داشته بود..که همیشه یادم بمونه وقتی مابین این دنیا و اون دنیا یه نفر وایسادی چقدر چقدر چقدر ثانیه ها و دقیقه ها ارزش داره.یادم نمیره که یه لحظه غف...
دفاع یا تخریب.مساله اینست - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:25
دفاع یا تخریب.مساله اینست وقتی فشار میاد ب ادم یا ی اتفاق بد باعث یاداوری ی سری اتفاقای بد دیگه میشه یا کلا هیجان زده میشه بدن، کورتکس مغز هم هول میشه ی سری سیگنالا میفرسته اینور اونور .حالا ممکنه این وسطا ی سری جاهای خاک خورده ام بره تحریک کنه.چون مغز تمایل داره ی حالت پازتیو رو تو وضعیت داغون نگتی...
در باب تو بمان و دگران وای به حال دگران یا وای به حال خودم و اصن خاک تو سر خودم؟! - تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:25
با دکتر طا به این دلیل پایان نامه برداشتم که عاشق شدم!هم عاشق خودش هم علمش.مسمومیت بود.بیمارای عجیب غریب و هیجان انگیز.خودش هم خاصه.سبکش با همه اتندامون فرق داره.بسیااااار باسواد و باهوش و خوب البته اشرافش به همین ویژگی هاش ازش یه آدم خودشیفته کامل ساخته. سایه بزرگ بینیش رو همه ابعاد زندگیش افتاده.م...
مرگ ناگهانی یک رویا.. - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 18:09
میگه به من توجه نمیکنی.تماس نمیگیری.خبر نمیگیری. میگم درسام سنگینه.وقتی کشیک بیمارستانم چطور تماس بگیرم .میگه مگه قبلنم کشیک نبودی.چطور وقت میکردی. میگه کم حرف میزنی.از مشکلاتت برای من نمیگی.میگم وقتی تو میبینی که من ناراحتم و ازم نمیپرسی چی بگم دیگه.میگه من ملاحظه ات رو میکنم شاید دلت نخواد حرف بز
همدان لعنتی - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 20:32
همدان لعنتی هربار که برمیگردم خونه،هربار که صدای خسته مامانم رو از پشت تلفن میشنوم،هربار که مامانم از تنهاییش میگه،هربار که تنها میشم،به این فکر میکنم که آیا ترک خونه و رفتن به خراب شده همدان ارزشش رو داشت؟ارزش اشک های روز اول مامانم پای اتوبوس رو داشت؟ارزش تنهایی الانش رو داشت؟مگه چقد قراره عمر کنی
بسه مهمونی :( - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 20:32
بسه مهمونی :( من ازونام که عاشق فک و فامیل و دوستت و آشنایانم هستم.از بودن باهاشون لذت میبرم.عاشق مهمونی رفتن و مهمونی دادنم.ولی تا یه وقت محدود.یعنی خوشحالم خوشحالم خوشحالم،بعد از یه جا ظرفیتم تموم میشه.دلم میخواد هرجا هستم شب برگردم خونه خودم و تو تخت خودم بخوابم.دلم میخواد برگردم خلوت خودم.یا دی
چند نفر.یک نفر! - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 20:32
چند نفر.یک نفر! حسین و شهرام و سامان و سعید و وحید و اشکان و علی و فرید و رضا! رد کردم رفتن.فقط مونده میم.که تازگی ها هرازگاهی باهم چت میکنیم.هر کدوم از اسامی بالا از همون اول که باهم حرف زدیم میدونستم چیزی نیستن که میخوام ولی بازم ادامه دادم به ارتباطم باهاشون.شبیه عادت شده.آشنا میشی.از دنیای خودشو
بهشت - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 20:32
تعطیلات باشه.خونه باشی.مامان باشه.همه جا سکوت باشه.اتاق تاریک باشه.هوای بیرون سرد باشه.کنار بخاری باشی.زیر پتوی گرم و نرم.پریود باشی(که نگران قضا شدن نمازت نباشی!!)امتحان نداشته باشی.هیچ چیز دنیا به چیزتم نباشه.بخوابی تا هروقت که حال کردی..آخه خوشبختی تا چه حد؟ + نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵سا...
ساخت تاریخ یا درآمدی بر اضافه شدن اتفاقات گه تر از گه به قبلیا - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 20:32
قرار بود سال نود و پنج باشه همون ساله که رفسنجانی مرد ولی به این تنها اکتفا نکرد،پلاسکو فرو ریخت و کلی آتش نشان بیگناه مردن تا اسکار یکی از گه ترین سال ها به خصوص پایان سال هارو به خودش اختصاص بده.شد مبدایی از تاریخ؛مث همون ساله که برزیل 7 تا گل از آلمان خورد،مث همون ساله که احمدی نژاد رییس جمهور شد
میم...لعنتی.میم... - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 20:32
به این فکر میکنم که چرا خوشی هارو ننوشتم.چرا تک تک لحظه های این چند ماه رویایی که میم برام ساخت رو ثبت نکردم. چرا گذاشتم خیلی از جزییات توی ذهنم کمرنگ بشه. مگه چند بار دیگه تو زندگیم احساس خوشبختی کردم که همین غنیمت هایی که شاید دیگه هیچوقت برام تکرار نشه رو اینجوری ارزون به زمان سپردم. میم رفته.م
سرترالین - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 11:46
یه وقت به خودت میای میبینی مدت هاست که از زندگیت لذت نمیبری.احساس بیهودگی میکنی ولی انقدم همیشه بی انرژی و خسته ای که حوصله هیچ کاریم نداری.ممکنه زود کلافه بشی یا برعکس هیچی برات مهم نباشه.دوست داری تو خودت باشی.علاقه ای به برقراری ارتباط و فعالیت نداری.ممکنه عذاب وجدان داشته باشی یا مدام خودت رو با...
Father in a picture - تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 11:46
عکس خودش و پدرش رو نشونم داد...به این فکر کردم که تنها عکسی که با پدرم دارم تحویل سال 93 بود.هر کدوم یه طرف میز.با فاصله و اکراه و دوتا لبخند مصنوعی به زور تو یه قاب جا شدیم...
مامان - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 19:11
مامانم موهاش سفید شده.سفیدی تازه نیست.سالهاست ک سفید میشه و رنگ میزنه.همیشه جلوی موهاش بود و یه بار رنگ کردن برای مدت ها کافی بود.الان ولی همه موهاش باهم سفید میشه.و رنگ...فقط برای مدت کوتاهی ج میده. و من اینو تازه فهمیدم.
میم - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 19:11
دم دم های غروب.بالای سد, همه چیز آروم بود.صدایی نمیومد.دریاچه بزرگ و آبی بود. نسیم خنکی میومد و موهام رو از زیر شال میلغزوند .دستم روی شونه ی میم بود .عاشق این بودم ک دستم رو روی شونه اش بزارم.سرم به شونه اش میرسید.اندام ورزیده ای نداشت.اما یه حس قوی از امنیت رو منتقل میکرد. سرش رو آورد کنار گوشم و ...
Breaking down - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 19:11
عوض شده.نمیدونم از عوارض گذر سنی هستش یا بلاهایی ک تجربه کرده.نمیدونم آدمی ک الان هست آدمیه ک همیشه بوده یا تغییر کرده.قضیه اینه ک فک میکنی طرف رو میشناسی.فک میکنی حالا ک نزدیکت هست دیگه قراره هر لحظه واکنش و احساسش رو بفهمی.خوب ..میخوام بگم ک اینطور نیست. این فکر احمقانه رو هم باید وقتی از ذهنم بیر...
me & mom - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 19:10
اوضاع ارتباطم با مامانم خوب پیش نمیره. روزی چند بار با هم بحثمون میشه.اینجوری که یه روز که مثل آدم های معمولی باهم حرف بزنیم یعنی روز پراز تعامل و خوبی داشتیم! مامانم اعتقاد داره که هر حرفی که بزنه حتی اگه به هر دلیلی من رو سیلی هم بزنه ,نباید صدام رو بالا ببرم و نباید اعتراض کنم چون این معنی بی احت...

برچسب‌های مرتبط

سرترالین چیست | سرترالین 100 | father in law pictures | father in heaven pictures | father in law picture frame | مامان پز | مامان جون | مامان امید | مامان و من | مامان به انگلیسی